رضا قليخان هدايت

752

مجمع الفصحاء ( فارسي )

علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * كه شير شاه شكار است و شاه دادپناه خدايگانا زين پس شكار شاهان كن * به صيد آهو ازين بيش خويش رنجه مخواه ملوك مشرق و مغرب شكار كن كه تو را * هميشه نصرت و فتح است همبر و همراه گهى چو بحر خروشان به جوش از بر زين * گهى چو مهر درخشان بتاب از بر گاه ايضا در مدح سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه سلطانه ايا شكسته به هم از بنفشهء طبرى * هزار چين و شكن بر پرند شوشترى پرىرخى و من از عقل از آن برى شده‌ام * كه هركه روى پرى ديد شد ز عقل برى تو آفتاب سپاهى ز جنگ چنگ بدار * كه آفتاب نكرد است جنگ و كينه‌ورى متاز اسب كه هرگز نتاخت اسب قمر * مباز گوى كه هرگز نباخت گوى پرى به تن ز بهر چه پوشى زره كه زان سر زلف * زره‌نماى و زره‌گستر و زره‌شكرى كله ندارد ماه و تو ماه با كلهى * كمر نبندد سرو و تو سرو با كمرى به آفتاب درخشنده كردمت مانند * چو آفتاب ازيرا هميشه در سفرى سفر بس است دگر بايدت سپردن راه * ره آن به است كه بر ديدگان من سپرى به هوش باش كه شه بر تو شيفته نشود * چو روز عرض سپه پيش شاه برگذرى سر سلاطين شاه زمانه ناصر دين * كه از سلاطين او را سزد به دهر سرى در مدح شاهزاده گفته شاخ شاهى را امروز شكفت است برى * كه نديدند و نبينند ازو خوب‌ترى پادشاهى را امروز كمالى دگر است * كه درافزود به دو چرخ جمال دگرى اى سر خوبان از مى چه تهى دارى جام * كاز هواى تو تهى نيست درين شهر سرى چنگ برگير و پى تهنيت شاه بگوى * آنچه من گويم اندر سر هر رهگذرى گيتى پير جوانى كند امروز كه داد * شاه گيتى را ايزد به جوانى پسرى همه استاره شماران جهان گرد شدند * تا بگيرند مر او را ز ستاره شمرى پدر او به جهان ايدون شاهى است بزرگ * و او همانند پدر گردد در هر هنرى